خرید بک لینک

یه مدته دارم فکر میکنم که آیا انسان درد و رنج رو دوست داره؟ یعنی، آیا بهشت واقعی، همین نیست که تو درد و رنج بکشی و برای نبودن درد تلاش کنی و طعم آسایش بعد از درد رو بچشی؟ توی همین نگاه، دید لذتگرایی خیلی بنظرم پوچ اومد. احتمالا چیزایی که میگم، خیلی باگ داشته باشه و ناشیانه و مبتدی باشه. چون من مبتدیم. :)) بههرحال ، فکر نمیکنم با گفتن نظرم، سرمو ببرن.

اینکه الان داریم سمت این میریم که بتونیم ماکسیمم لذت رو از هرچیزی ببریم، حالم رو بهم زد یطورایی. ولی خب، آیا هدف تلاش برای آسایش، لذت ماکسیمم نیست؟

اینکه هرکاری که دوست داریم بکنیم، این شعار که "وقتی کارای کسی به ما آزاری نمیرسونه، به ما ربطی نداره و باید اگر کسی چیزی رو دوست داره انجام بده، ساپورتش کنیم"، من رو ترسوند! انگار این جمله، پیوند انسانی آدمها رو بهم میزنه، داره تبدیل میکنه به یه رفتار حیوانی. اینکه بذاریم یکی خودشو بکشه، مثل رفتن به جنگله که نباید جلوی یه حیوون مظلوم که قراره تیکهپاره بشه رو بگیریم! اینکه اینقدر با هم کاری نداشته باشیم، غریبه بشیم، ترسناکه!! (منطقا موافق فضولی توی زندگی بقیه هم نیستم)

نمیدونم بهشت قراره بدون درد و رنج چطوری باشه! مثل یه تابستونه که هی کش میاد؟ خستهکننده؟

رشته افکارم پاره شد. نمیدونم دنبال چی میگشتم. بعضی وقتا مثل چکش کوبیده میشن تو سرم. بعدم سریع پخش میشن.

برچسب: نویسنده: سجاد شاکری تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 1:31

صفحه بندی